الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

155

الخصال ( فارسى )

هر كس روز شنبه و پنجشنبه ناخن بگيرد و سبيل بزند از درد دندان و درد چشم در عافيت باشد . امام ششم فرمود شنبه از آن ماست و يك شنبه از آن شيعيان ما و دوشنبه از دشمنان ما و سه شنبه از بنى اميه و چهار شنبه روز نوشيدن دواء است و پنجشنبه براى برآوردن حوائج و براى تنظيف و عطر زدن و آن عيد مسلمانان است و از عيد فطر و قربان بهتر است ، و روز عيد غدير بهترين عيدها است و آن هيجدهم ذيحجه است امام قائم ما خانواده روز جمعه ظهور مىكند قيامت روز جمعه برپا مىشود ، روز جمعه هيچ عملى بهتر از صلوات بر محمد ( ص ) و آلش نيست . 54 - معناى حديثى كه از پيغمبر روايت شده كه با ايام دشمنى نكنيد تا با شما دشمنى كنند . صقر بن ابى دلف كوفى گويد چون متوكل عباسى امام دهم را گرفت و بسامره برد من آمدم كه اطلاعى از آن حضرت بدست آرم گويد رازقى دربان متوكل به من نگاه كرد و دستور داد مرا نزد او بردند چون بر او داخل شدم گفت اى صقر چه كار دارى ؟ گفتم خير است اى آقا ، گفت بنشين با خود گفتم منهم گرفتار شدم و پيش خود گفتم خطا كردم كه اينجا آمدم ، گويد چون مردم را از گرد او عقب راندند و فراغتى بدست آورد دوباره رو به من كرد و گفت راستى در چه حالى و براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم براى كار خيرى ، گفت شايد آمدى از احوال مولاى خود بپرسى ؟ گفتم مولايم كيست ؟ مولاى من امير المؤمنين است گفت خاموش باش مولاى تو بر حق است از من نترس ، من با تو هم مذهبم گفتم حمد خدا را ، گفت ميخواهى او را ببينى ؟ گفتم آرى ، گفت پس بنشين تا پست‌چى از نزد او بيرون آيد نشستم چون صاحب پست بيرون آمد بغلامش گفت دست صقر را بگير و او را به همان حجره‌اى ببر كه علوى در آن زندانى است و او را با وى تنها گذار گويد مرا به همان حجرهء علوى برد و با دست اشاره باتاقى كرد چون وارد شدم ديدم آقا بالاى تيكه حصير نشسته و برابر آن حضرت گورى كنده و آماده است سلام كردم و آقا جواب داد و امر كرد بنشين ، نشستم . فرمود : براى چه اينجا آمدى ؟